هرگز فراموشم نکن

بچه که بودم تو یه خونه ای زندگی می کردیم که جلوش یه باغ بزرگ داشت و من ساعتها توی این باغ با خودم و چیزهایی که توش بود مثل گل و درخت بازی می کردم یادش بخیر چقدر باهاشون حرف میزدم یادم نمیاد چی میگفتم ولی یادمه خیلی دوستش داشتم هنوز عاشق اون خونه م که نزدیکای خونه ی پدر بزرگ پدریت هم هست ته باغ از این گلها که عکشو گذاشتم هم داشت گلهای خودرویی بنام هرگز فراموشم نکن خیلی ریزن ولی رنگشون فوق العاده است رنگیه که تو طبیعت و گل به ندرت دیده میشه جالب اینکه گلبرگهای این گل بهم متصل یعنی اگه بخوای جداشون کنی همه شون باهم کنده میشن .
همه این حرفها رو برای مقدمه این زدم که بگم همونطوری که برای الان یعنی آخر سال(١٤/١٢/٢٠١٢ ) پیشبینی شده میگن یه خبرایی هست البته خیلی چیزها میگن که من خیلی هم باور ندارم ولی ٢١ /١٢/٢٠١٢ تاریخی هست که خیلی ها میگن دنیا تموم میشه خیلی ها میگن جهان سه روز تاریک میشه و خیلی چیزهای دیگه فقط خواستم بگم اگه دنیایی باقی بود که یه روز این نوشته رو می خونی و بهش میخندی و اگه همه باهم رفتیم که امیدوارم اون دنیا هم از رابطه ی مادر و دختری خبری باشه (گرچه همه جا میگن مال و فرزند دارایی های این دنیاست) و اگه بعضی ها ماندن و بعضی ها رفتن و شما از باقی ماندها بودی هرگز فراموشم نکن



هرگز فراموشم نکن
